شعر جدید
اینم یه شعر جدید نمیدونم خوشتون بیاد یا نه؟
یه اشکی گوشه ی چشام
حسرت و آه تو نگام
داره فریاد میزنه
جمع شده بغضی تو صدام
راهها به روم بسته شده
دیگه دلم شکسته شده
از این همه دلتنگیا
وجود من خسته شده
لیاقت عشق منو کاش تو داشتی
تا که دیگه مجبور نشیم از همدیگه جدا شیم
ای کاش منو میفهمیدی
تا باهم هم صدا شیم
دلت واسم حتی یه بار تنگ نشد من میدونم
بی عشقی رو از تو چشات دارم آسون میخونم
تو بگو چرا بامن یه بار مهربون نبودی
برای دلخوشیه من واسم هم زبون نبودی
مگه من چی بود گناهم که از دوریت باید میسوختم
منکه از دوریت تباهم چشم براهت چشامو به در میدوختم
من از با تو بودن دلتنگی شد نصیبم
اما تو میگی که من باهات غریبم
دیگه حرفی ندارم از بدیات هرچی بگم بازم کمه
هر کی باتو باشه زندگیش کل عمرش سرتاسر غمه

نظرات ()
|


نظرات ()